تبليغاتX
تاریخ لرستان - موسیقی آوازی لرستان







موسیقی آوازی لرستان  

موسیقی آوازی لرستان

كنكاش در وقايع گذشته بر مردم لرستان و سيري در ژرفاژرف سرگذشت فرهنگي و تاريخي آن، در گرو بررسي موشكافانه در چهره‌هاي ناشناخته زندگاني نياكان سخت‌كوش اين مرز و بوم است.
نياكاني كه با طبيعت و سرشت گيتي، انس و الفتي ژرف و با پديده‌هاي پيرامون خويش پيوندي ناگسستي داشتند و در برخورد با مشكلات، با تبيين پديده‌هاي ناشناخته، تجليات ذهني را به گونه‌هاي مختلف بر پردة زندگاني، نقشي آشكار و جاويد مي‌زدند.
هر چند بازشناسي بخشي از ويژگيهاي زندگي اين مردم، با بررسي آثار دست و انديشه آنها كه در قالب عناصر مادي و مينوي تجلي يافته و به يادگار مانده‌اند، شدني است، ولي گذرگاه ورود به ك‍ُنه زندگاني آنها و اشراف بر بسياري از ويژگيهاي ناشناخته زيست و زندگي اين مردم دلير، جز مطالعة دقيق و همه جانبة چند و چونيهاي جلوه‌هاي گوناگون امروزي نخواهد بود.
با وجود اينكه با مطالعه و معرفي آثار فرهنگ مادي و معنوي هر جامعه و پژوهش علمي در همين گذرگاه سخت و دقيق مي‌توان به اين جهان ناشناخته راه يافت، ولي بررسي فرهنگ‌ عامه مرز و بوم لرستان و پرداختن به همه عناصر فرهنگي آن شدني نيست، اما با هدف نمايش گوشه‌هايي از تبلور فرهنگ عامه مردمان خردمند اين مرز و بوم و ترغيب بيشتر پژوهشگران مشتاق به درياي بيكران فرهنگ موسيقايي، روزنه‌هايي از اين تصوير توصيف‌ناپذير را مي‌گشاييم.

آوازهای بدون ریتم یا با متر آزاد
علی سونه(علی دوستی)

به طور كلي همان‌گونه كه از اين عنوان پيداست، آوازهاي لري كه گاهي نام مقام نيز مي‌گيرند، بدون ريتم هستند و با متر آزاد اجرا مي‌شوند.
متداول‌ترين اين آوازها، كه نقش بسيار مهمي را در اين موسيقي ايفا مي‌كنند، علي‌سونه است كه توسط مردان، به شيوة تكي يا گاه به صورت مكالمات چهار يا پنج نفري (به حالت سؤال و جواب) همراه با كمانچه كه ساز ويژة موسيقي لري است، اجرا مي‌شود.
اين آواز، گاه در دلتنگي، گاه در اوقات فراغت، در حال كار، در شادماني و سور، گاهي به انگيزه تهي كردن درون از فشارهاي روحي و شكوه و شكايت از جور روزگار، پند و اندرز و گاه در جلوه غم عشق، از حنجرة توانايان اين شيوه و با دست و پنجة نوازندگان زبردست خوانده و نواخته مي‌شود.
مضامين اشعار آن با گويش لري و در قالب تك‌بيتهايي كه با حال و هواي آن موسيقي يگانگي دارد، گوش نيوشندگان راستين آن را مي‌نوازد.
برخي اوقات نوازندگان، اين مقام را بدون آواز و با ساز تنها، به عنوان مقدمه‌اي براي خواندن ترانه‌ها، قطعات ضربي و رقص اجرا مي‌كنند.
در بيان قدمت اين آواز همين بس كه آن را اصيل‌ترين، محبوب‌ترين، رايج‌ترين و مردم‌آشناترين نواي كهن مي‌شناسند. برخي از اشعار اين آواز عبارت‌اند از:

بار كنيت تا بار كنيم دي ملك دلگير
تو دِ غصه مه د حسرت هر دك پبيم پير

رخت بر بند تا رخت بربندم از اين سراي دلگيركه تو از غصه و من از حسرت، هر دو با هم پير شده‌ايم.

پيركه بيم كوركه بيم دو تا دو تامه
موز بره دگزم منسم پايامه
پير و كور گشتم و پشتم خميده شد،
عصا در دستم گويي پاهاي من است.


عزیزبکی و میرنوروزی(عزیزبیگی و میرنوروزی)

اين دو گونة آوازي نيز همچون آواز علي‌سونه همراه با كمانچه و توسط مردان خوانده مي‌شود. نام اين آوازها منسوب به دو شاعر هنرمند و تواناي لر زبان، عزيزبيگ و ميرنوروز هستند. در فرم اجراي اين آوازها كه بنا به ذوق و انديشه اين دو شاعر، آفريده شده‌اند، از اشعار ايشان استفاده مي‌شود.
اين دو آواز شاخه‌هايي از آواز علي‌سونه هستند كه نه حالت مويه را دارند و نه به صورت خاص، علي‌سونه محسوب مي‌شوند و همين نكته نشانة قدمت ديرينة علي‌سونه و بنيادي بودن اين مقام در آوازهاي محلي لري است.
نمونه آواز عزيزبكي:
درد دل يا مي‌كشم تا مي‌كنم پير
يا مورم دو قورس‌ُ يا وطن دير
درد دل يا مي‌كشد مرا يا پيرم مي‌كند،
يا به گورستان و يا به وطني دور مي‌برد مرا.
نمونة آواز ميرنوروزي:
گردش چرخ فلك ني و مرادم
شادي رت د خاطرم غم من و يادم
گردش روزگار به كامم نيست،
شادي از خاطرم رفت و غم به يادم مانده است.


ساری خونی(ساریه خوانی)

از ديدگاه اهميت آوازها در لرستان، ساري‌خوني با شهرتي تقريباً هم‌ردة علي‌سونه، از حال و هوايي ويژه برخوردار است. غم و حزن مشهود در اين آواز بارزترين ويژگي نهفته در آن است.
ساري‌خوني عمدتاً به مويه نزديك‌تر است و اين غم‌انگيزي و حزن‌آلودي، گاه تا بدانجاست كه در مراسم سوگ نيز از آن استفاده مي‌شود. اين آواز را مردان به همراهي كمانچه مي‌خوانند و با اشعاري به گويش لري، فضاي حزن‌انگيز موسيقي آن را غمي دو چندان مي‌بخشند.
آسمو اوري گرت تيره و تيره
كي ديه كرو بواَ وايك بميره؟
آسمان را ابري تيره فرا گرفته است.
كه ديده است پدر و پسر با هم بميرند؟
اي دله سي ديلرو هه مي‌زني زار
يه تونو به ديلرويه دينه يار
اي دل از هجر دهلران (كه يارت در آنجاست) پيوسته در زاري و ناله‌اي.
اين هم تو و دهلران و ديدن يار.


شيرين خسرو يا نظامي و شه‌نومه‌خوني (شاهنامه‌خواني)

به انگيزه اينكه قوم لر، همچون اقوام ديگر كه گاهي در موسيقي خويش از اشعار كلاسيك شعراي صاحب‌نام ايران‌زمين استفاده كرده‌اند، در لرستان نيز فردوسي شاعر حماسه‌سراي نامدار و نظامي، از محبوبيتي خاص برخوردارند.
دو سبك آوازي فوق بر اساس اشعار اين دو شاعر از ديرزمان آفريده شده و تا به امروز نيز زينت‌بخش موسيقي آوازي لرستان بوده‌اند.
اين آوازها با حال و هوايي ويژه در يگانگي با شعر، توسط مردها و بيشتر به همراهي كمانچه و گاه بدون آن اجرا مي‌شوند.
اشعار شيرين خسرو برگزيده‌اي‌ است از منظومه شيرين و خسرو نظامي گنجوي و اشعار شاهنامه در قالب حماسي‌ترين آنها روشناس است.
نياز به يادآوري‌است كه اين اشعار همچون اصل هويت خويش به زبان پارسي خوانده مي‌شوند.
نمونة شعر نظامي (شيرين و خسرو):

به شيرين گفت كه اي چشم و چراغم
هماي گلشن و طاووس باغم
نمونة شعر شه‌نومه‌خوني:
به روز نبرد آن يل ارجمند
به شمشير و خنجر به گرز و كمند
بريد و دريد و شكست و ببست
يلان را سر و سينه و پا و دست


مويه (موية لري)

مويه، آوازي غم‌انگيز و نوايي حزن‌انگيز است كه مشخصاً در مراسم سوگ و سوگواري و در غم از دست رفتن عزيزان، عمدتاً توسط يك زن تك‌خوان با گروهي از زنان و بدون همراهي ساز خوانده مي‌شود.
ملودي و اشعار با فرمي مشخص در هم مي‌آميزند، ولي بدون ريتم و با متر آزاد اجرا مي‌شوند.
اشعار اين آواز به گويش لري، بيشتر در اوصاف متوفي و گاه در جلوه‌هاي پند و اندرز و گله و شكايت از روزگار خوانده مي‌شود.
مويه بيشترين سهم را در اجراي مراسم سوگواري و پرسه دارد و گاه تا يك‌سال در گردهم‌آييها در منزل متوفي خوانده مي‌شود.
اين‌ آواز به ندرت توسط مردان اجرا مي‌شود و در چنين حالتي در جمع مردان، يك مرد و در ميان گروه زنان، يك زن به عنوان سر مويه1 اجراي شعر و آواز را بر عهده دارند.
نمونه‌اي از اشعار:

اربونسيمه ميري دَ نمي‌آيي
بار بونت مي‌نيام هر چي بهايي

اگر مي‌دانستم كه مي‌روي و ديگر برنمي‌گردي، بار و توشه‌ات را آن چنان كه مي‌خواستي مهيا مي‌كردم.


مور يا هوره (موية لكي)

ويژگيهايي كه در بخش گذشته در مورد موية لري بر شمرديم، همه و همه مشتركاتي هستند كه در بخش هوره (مويه لكي) صدق مي‌كنند به جز نكات و مشخصات ديگري كه شرح آن در زير آمده است.
گونه‌اي ديگر از آواز بدون ريتم كه در سوگ و كوه‌چر2 در ميان لكها3 رايج است و به شيوه‌اي خاص در اين ايام خوانده مي‌شود، به نام مور و يا هوره روشناس است كه گاه به نام مقام از آن نام برده مي‌شود.
در اين شيوه، كلام (شعر) و ملودي به گونه‌اي خاص، در هم آميختگي دارند، آن چنان كه به زيبايي تمام، شعر در خدمت ملودي قرار مي‌گيرد. ساختار ملودي فوق‌العاده و پر محتوي است و قدمتي ديرينه دارد. گاه كلام و ملودي آن چنان در يكديگر حل مي‌شوند كه به خاطر ويژگيهاي پر جذبة ملودي، شعر شنيده نمي‌شود.
شايد در مورد اين آواز زيباترين سخن اين است كه:
احساس و قدرت تجلي در قالب ملودي و شعر در خدمت ملودي قرار مي‌گيرد. آن چنان كه شرح داده شد هوره يا مور با اشعار لكي خوانده مي‌شود و مشخصاً مربوط به مناطق شمال و شمال غرب لرستان است. يادآور مي‌شويم كه همة آوازهاي بدون ريتم با تفاوتهاي اندك كه از جهت شرايط مختلف هر بخش از لرستان روشناس است، در همه اين مناطق رواج دارد، ولي هوره يا مور به صورتي خاص، بيشتر در مناطق فوق كه مربوط به لك‌زبانهاست، عموميت دارد.
نمونه‌هايي از اشعار هوره:

مرساتي در چو داخت ل جرگم
سنگ بو و بالين گل بو و برگم
ساعتي يا زماني داغ مهر تو از دلم بيرون مي‌رود
كه سنگ، بالينم باشد و گل بسترم.
وتم اي دنيا هر و كامم بو
تو مرز مرگ و خاك سرانجامم بو
مي‌انديشيدم كه اين دنيا به كام من است،
گو اينكه خاك و مرگ سرانجامم خواهد بود.


لالايي

لالايي از زيباترين و لطيف‌ترين آوازهايي است كه ريشه در كهن‌ترين تفكرات و احساسات مردم ايران‌زمين دارد.
در بررسي موسيقيهاي فولكور نقاط مختلف ايران كهن، لالايي را مي‌توان به عنوان يك بخش مشترك در ميان آنها بازشناسي كرد. در كردستان، لرستان، خراسان و مازندران هر كدام به شيوه‌‌اي با ويژگيهاي هماهنگ با شرايط اقليمي و جغرافيايي، لالايي، پيوسته روشنگر پيوند ژرف و‌ آسماني مادر و فرزند بوده است.
بينشوران كهن، مادر را زهدان بارگاه آفرينش در زايمان كارگاه هستي مي‌دانند و او را تجلي‌گاه هزار و يك نام خدا مي‌شناسند و فروغاني گوهر عشق را در آئينه‌داريهاي مهرناب او مي‌جويند.
مادر، نقطة كانون آفتاب مهر هستي است و فرزند بزرگ‌ترين تجلي‌گاه هستي‌مداريها، هستي‌پردازيها و مهربانيهاي اوست.
از اين ديدگاه و در باوري به حقيقت، تواناييهاي نهادي مادر و پيوند زندگاني‌سازش با فرزند، آفريدگاري و پروردگاري و سازندگاريهاي بيكران او را به خوبي مي‌توان در جلوه‌گاه لالايي يافت. زمزمه‌هاي لالايي، جلوه‌گر هستي‌پردازيهاي مادر در آرامش نهاد فرزند است.
او در سكوت و تنهايي، در خلوتگه سپنتايي خويش با جگرگوشه‌اش، به دستاويز نوايي كه سر جان برمي‌خيزد و بر آئينه نهاد فرزند و گوش جان او حكم دم مسيحايي را دارد، گاه در چهر مهربانيها و دلسوزيها و غمخواريها، گاه در چهر آرزوهايي كه فرزند را آئينه آن مي‌داند و گاه در چهر بازگوي تاريخ و فرهنگ نياكان او، چامه‌هايي را بر جان و روان و هستي‌اش، زمزمه‌ساز زندگاني راستين مي‌سازد.
نمونه‌هايي از اشعار لالايي:

اي سيقه توخاليا گوشه لوت بام
وسيقه پرخاشيا ور خواوت بام
اي روله نگرو روله نگرو روله نگرو
هالا لاي لاي هالالاي لاي
هان فداي تبخالهاي گوشة لبت شوم،
فداي پرخاشگريهاي هنگام خوابت شوم،
فرزندم گريه مكن گريه مكن گريه مكن،
ها لالاي لاي هالالاي لاي
لالايي سيت بكم تا خواوت بيا
چشيات د خواوبوآ بوت بيا
لالايي برايت بخوانم تا خوابت ببرد،
چشمانت در خواب رود و پدرت بيايد.


پي‌نوشت:

1. در ميان ل‍ُرزبانان به كسي كه مشخصاً آواز مويه مي‌خواند، سرمويه‌خوان مي‌گويند.
2. كوه‌چر به چراندن گله و رمه در كوه و دشت منسوب است.
3. ساكنين مناطق شمال و شمال غرب لرستان.

نوشته شده توسط : کامران دالوند | دوشنبه چهارم آذر 1387 | 22:20 | + | موضوع: موسیقی آوازی لرستان |