رودخانه ها ی لرستان

 

 

رودخانه ها

  • سیمره (سرچشمه: سراب گاماسیاب، پایان: کرخه)
  • کشکان (سرچشمه: ؟ ، پایان: كرخه)
  • سزار (سرچشمه:اشترانکوه و کوه گرین، پایان: دز)
  • کهمان (سرچشمه: کوه گرین، پایان: كرخه)
  • زال (سرچشمه: ؟، پایان: کرخه)
  • رود بختیاری (سرچشمه:کوه گیریوه،برآفتاب و میان آفتاب ، پایان: دز)
  • رود تیره (سرچشمه:؟،پایان:؟)
  • رود ماربره(سرچشمه:اشترانکوه،پایان:؟)

چهره‌های سرشناس لرستان

 

چهره‌های سرشناس

آیت الله حسین بروجردی، آیت الله علیمحمد نجفی بروجردی، آیت الله سید جعفر کشفی،آیت الله احمد کروبی، آیت الله روح الله کمالوند خرم آبادی و آیت الله سیدحسن طاهری خرم آبادی از روحانیون بنام لرستان در دهه های اخیر به شمار می آیند. از نویسندگان، هنرمندان و دانشمندان لرستان هم می توان به عبدالحسین زرین کوب، سید جعفر شهیدی و شاعرانی چون مهرداد اوستا، صامت بروجردی و نصرت مسعودی اشاره کرد. باباطاهر عریان نیز به لری شعر می سروده و کریم خان زند و لطفعلی خان زند از شاهان دوره زندیه و از طوایف لر منطقه ملایر و بروجرد بوده اند. میرنوروز و ملاپریشان علامه بحر العلوم که اهل بروجرد بودند آشیخ علی محمد بروجردی استاد آیت الله بهجت و فرزندشهید آیت الله مرتضی بروجردیامام جماعت حرم امام علی بود و به دست صدام شهید شد آیت الله مولانا که الان هم زنده هستند و از نویسنده گان   چهره های تاریخی و شعر سنتی لرستان هستند.  

 

 

کوه‌های استان لرستان

لرستان سرزمینی کوهستانی است و به غیر از دشتهای سیلاخور، کوهدشت و خاوه دلفان و چندین دشت کوچک دیگر، بیشتر مناطق استان را کوههای فشرده و دره های تنگ از سلسله کوههای زاگرس فرا گرفته اند. بلندترین قله های لرستان به صورت نواری در گوشه شمال غربی تا شرق استان قرار کشیده شده اند و به ترتیب موقعیت شامل کوههای چهل نابالغان، گرین، میش پرور، اشترانکوه و قالی‌کوه می شوند. برخی بلندی های مهم لرستان عبارت‌اند از:

کوه‌های استان لرستان
نام بلندی مکان حدودی
اشترانکوه ۴۲۵۰ متر شرق دورود
قالی‌کوه 4028 متر جنوب الیگودرز
چهل نابالغان ۳۶۰۰ متر شرق نوراباد و جنوب نهاوند
کوه گرین ۳۶۲۳ متر غرب بروجرد و شرق الشتر
کوه سرسبز 3596 متر شمال بخش ززو ماهروالیگودرز
کوه تمندر 3520 متر شرق بخش مرکزی الیگودرز
کوه میش پرور ۳۵۰۰ متر جنوب غربی بروجرد
کوه هنجيس ۳۲۰۰ متر شمال کوهدشت و جنوب نوراباد
کوه نیر 3191 متر مرکز بخش ززو ماهروالیگودرز
کوه میز آب 2952 متر مرکز بخش مرکزی الیگودرز
کوه رال 2995 متر شمال بخش ززو ماهروالیگودرز
کوه شاه نشین ۲۹۰۰ متر جنوب بروجرد
سفید کوه ۲۹۰۰ متر غرب خرم آباد
سفید کوه ازنا ۲719 متر مرکز ازنا
هشتاد پهلو ۲۵۶۵ متر جنوب خرم آباد
کوه قلعه عبدالرضا 2518 متر شرق بخش مرکزی الیگودرز
تاف ۲۳۴۶ متر جنوب شرقی خرم آباد
مخمل‌کوه ۱۹۶۶ متر شرق خرم آباد
کبیرکوه ۱۹۱۴ متر جنوب پلدختر

مردم‌شناسی لرستان

مردم‌شناسی

 

بیشتر ساکنان استان لرستان را طایفه ها و تیره هایی از قوم ایرانی لر تشکیل می دهند. زبان/گویش اینان لری است. لرها بیشتر در شهرها و روستاهای مرکزی، غربی و جنوبی استان لرستان کنونی ساکنند. اما محدوده سرزمینهای لرنشین محدود به استان لرستان نیست و در مناطق جنوبی تر مانند استان‌های چهارمحال و بختیاری، خوزستان وایلام نیز طایفه های مختلف لر پراکنده اند. استان لرستان به سبب داشتن کوهستانهای پهناور و مراتع بسیار، از دیرباز زیستگاه مردمانی بوده که دامپروری پیشه اصلی آنان بوده است. به همین سبب ساختار طایفه ای در این استان از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. ایلات و طوایف لرستان گستردگی زیادی دارند اما در مجموع به دو گروه کوچرو و ساکن تقسیم می شوند. طایفه هایی از ایل بختیاری در شرق لرستان در مناطق الیگودرز و دورود ساکن هستند و یا هر ساله به این منطقه کوچ می کنند. لکها بیشتر در شمال و شمال غربی لرستان ساکن هستند.

مراتع فراوان و بارندگی مناسب، امکان پرورش دام و کشاورزی دیم را در این منطقه فراهم نموده است. از همین روی، شغل سنتی مردم لرستان دامپروری و کشاورزی بوده است. ساکنان مناطق شهری، پیشه ور، بازرگان و یا صنعتگر بوده اند. امروزه درصد قابل توجهی از ساکنان شهرها را کارمندان ادارات دولتی، آموزشی و نظامی تشکیل می دهند.

دورود  یکی از شهرهای استان لرستان

دورود (همچنین درود) یکی از شهرهای استان لرستان و مرکز شهرستان دورود است.

شهرستان دورود بامساحتی برابر ۱۳۲۶کیلومتر مربع با ۱۵۲۰۰۰ نفر جمعیت در دامنه رشته کوه زاگرس و در نزدیک قرار گرفته‌است. دو سر شاخه رود دز یکی از شمال و یکی از شرق در دورود به هم می‌پیوندند و با نام رود سزار سرچشمه اصلی رود دز می‌شوند.

دورود به خاطر داشتن راه آهن، کارخانجات صنایع دفاع و کارخانه سیمان در دوران جنگ ایران و عراق رشد پیدا کرد و اهمیت یافت.این شهر همچنین از منابع سنگ زیادی برخوردار است که کارخانه‌های سنگبری زیادی نیز در دورود وجود دارد که به اصفهان وسایر نقاط صادر می‌شوند.

عبور راه آهن سراسری جنوب و راه‌های اصلی غرب به شرق و شمال به جنوب از این شهر دورود را د زمره شهرهای پر تردد قرار داده‌است به طوریکه سالیانه بیش از ۶میلیون نفراز شهر دورود عبور می‌کنند.

از گذشته تاریخی آن اطلاع زیادی در دست نیست اما در شمال این شهرستان و در دشت سیلاخور تپه‌های باستانی فراوانی دیده می‌شود. تاریخ این ناحیه با تاریخ بروجرد گره خورده‌است و به احتمال زیاد کاروانسرایی در سر راه اصفهان به بروجرد، همدان و بغداد بوده‌است. نام دورود در گذشته بحرین بوده‌است. فاصله دورود تا بروجرد ۵۶کیلومتر، تا خرم آباد ۸۶ کیلومتر و تا تهران ۴۵۰ کیلومتر است.

 دریاچه گهر

این دریاچه در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر دورود است.این دریاچه شامل دو بخش به نام گهر بزرگ و گهر کوچک است.گهر بزرگ با مساحت ۱۰۰ هکتار و عمق دریاچه بین۴ تا۲۸ متر وپهنای آن بین ۴۰۰ تا۸۰۰ متر ودرازای آن۱۵۰۰ متر است.در ماه‌ها سرد سال روی دریاچه یخ می‌زندکه در ایران کم نظیر است.

 کوه قارون

این کوه در جنوب شهرستان دورود قرار دارد و همانند کله قندی تا کیلومترها وسعت شهر را زیر گستره خود قرار داده‌است، که آثار تاریخی و باستانی در این قله پر ارتفاع وجود دارد، یکی از جاذبه‌های دیدنی این قله غار بی انتها ی منومی باشدکه بسیار مرموز است و از شگفتی های بزرگ طبیعی به حساب می‌آید.


اشترانکوه

اشترانکوه که به آلپ ایران نیز معروف است. البته این نام تنها به خاطر بلند بودن آن رویش گذاشته نشده‌است بلکه به دلیل شیب تند کوه‌هایش و دره‌های جوان وvشکل ویخچالهای طبیعی و دائمی آن است. بلندای بلند ترین قله آن سن بران ۴۱۵۰ است.سالیانه از سراسر کشور کوهنوردان زیادی به این منطقه می‌آیند.


 چشمهٔ وقت ساعت

در بلندی های پریز کوه واقع است که آب دهی آن به شکلی است که در زمانهای معین شاهد سرازیر شدن آب و قطع شدن می‌باشد که این قطع و وصل شدن منظم آن را به چشمه وقت ساعت مشهور نموده‌است که بسیار جذاب و دیدنی و منحصر به فرد در جهان می‌باشد.

 آبشارها

  • آبشار ازنادر(دره اسپر): آبشاری فصلی و بسیار زیبا که در ۷ کیلومتری جنوب شرقی دورود در درهٔ زیبای دره اسپر قرار دارد.
  • آبشار بیشه(پوران):در جنوب شهرستان دورود در فاصله ۳۵ کیلومتری قرار دارد. این آبشار یکی از بهترین جاذبه‌های استان است که سالیانه افراد زیادی برای تعطیلات به ویژه از خوزستان به آنجا می‌روند.

علاوه بر آبشار جنگل های بیشه نیز بسیار زیباست که تفریح گاه‌های زیادی در آن هست.

  • آبشار شوی(تله زنگ):

این آبشار با بلندای ۱۰۰متر و پهنای ۴۰ متر جزء ۱۰ آبشار عریض دنیا می‌باشد.آبشار شوی بلند ترین و زیباترین آبشار ایران می‌باشد. این آبشار در حوالی روستای شوی و در دامنهٔ سالن کوه قرار داردآبشاری است زیبا و دلنشین که از غاری بیرون می‌جهد و از گردنه‌ای بلند سرازیر می‌شود.در گویش محلی به {طاف شوی} معروف است.

 سایر اماکن

  • درهٔ نیگاه(نگاه یا نی گاه): در امتداد دریاچهٔ گهر پایین رودخانه‌ای به نام سپیدآب جریان می‌یابد که پس از طی چند کیومتر وارد یک صخره‌ای با پهنای تقریبی ۵۰۰ متر می‌شود. این تنگهٔ باریک که رود سپیدآب در ته آن جریان دارد دارای دیواره‌های صخره‌ای بلند و وحشتناکی است که فقط با پای پیاده می‌توان از آن دیدن کرد.در امتداد رودخانه انواع درختان میوه‌ای خودروی چون گردو، انجیر، سیب، بادام، توت و... روییده‌اند.

از بدیع ترین و بکرترین دره‌های زاگرس می‌باشد که به جریان رود‌ها و چشمه‌های دائمی جلوه‌ای متمایز و سرسبز دره‌ای زیبا وباور نکردنی در منطقه حفاظت شده اشتراکوه‌است. با طبیعتی منحصر به فرد...

  • آرامگاه شمس تبریزی

در جنوب شهرستان دورود واقع در منطقه سوری آرامگاهی منصوب به شمس تبریزی بوده، و از دیرباز مورد توجه و زیارت اهالی این منطقه قرار داشته و دارد. در کتب مختلف به وجود مقبرهٔ شمس تبریزی در این مکان اشاره شده‌است.

زبان لری

زبان لری

 


 

بنا به گفته ای پارسی میانه آنچنان از میان نرفته که هیچ گونه نام و نشانی از خود در زبان پارسی نو که زبان کنونی مردم ایران است بجایی نگذاشته باشد .
در تایید این گفتار باید یادآور شد که امروزه مردمانی با فرهنگی بسیار کهن و پرمایه و خردمندانی سترگ بنام لر در سرزمینی که محل سکونت اجداد باستانی آنان از هزاران سال پیش بوده زندگی می کنند . و هنوز که هنوز است با زبان و لهجه پارسی میانه ( پهلوی ) یا همان زبان دورانهای اشکانیان و ساسانیان با هم گفتگو می کنند . با همان زبانی که پیشینیانشان از صدها سال پیش بوسیله آن با یکدیگرگفتگو و ارتباط برقرار می کرده اند.
همان زبانی که سرآغاز دوستی ها و همکاریهای بزرگی بوده ، که به بر جای گذاردن این همه ماندگارهای کهن و گرانبهاء و پر ارزش - هنری ، فرهنگی ، ادبی و ... که مایه مباهات و افتخار و سرافرازی و سربلندی ما هستند - انجامیده است .
این کوچکترین هیچگونه ادعای در زمینه آگاهی آنچنانی بر دانشهای مانند زبان شناسی ، باستان شناسی و ... ندارم . اما این گفته بزرگان و دانشمندانی است که موی را در آسیاب پژوهش سپید کرده اند . ولی در اینجا اینجانب تنها بر آنم که از دهها تشابه واژگانی میان زبان لری امروزی و زبان پهلوی گذشته وجود دارد . اندکی را در حد توانم و به مرور برای شما عرضه دارم . چه شاید سندی برتر از این نمیشود ارائه کرد ، جز واژگانی از این زبان و گویش تاریخی و کهن .
باشد تا دشمنان نادان و دیوسیرت ایران و فرهنگ ایرانی بدانند تا خون ایرانی در رگهایی مردمان این دیار ( ایران ) هست این مرز کهن و بوم باستانی(ایران) و فرهنگ پشتوانه دارش به این سادگیها از بین نخواهد رفت . و از سویی توجه دوستداران ایران و فرهنگ ایرانی را به این نکته جلب کنم که ، با دیدی تیز بینانه و موشکاف می توان از گوشه و کنار ایران یادمانهای زنده و پویایی از زندگی پر از سربلندی گذشتگانمان به دست بیاوریم و با گسترش تا جوانان و نوجوانان این قوم بزرگ (لرها ) و سرزمین باستانی (همچون سایر نقاط ایران ) و دیگر اقوام محترم و گرامی و بزرگ ایران بدانند که از چه نسل ، ریشه و تباری هستند - و پیشینیانشان در سایه تلاش و کوشش خود چه روزگاربا شکوهی داشته اند . - و همچون نیاکان خود ایران را دوباره – اما با رنگی امروزی - به آن بزرگی و سروری فرهنگی ، هنری ، مادی و .... پیشترهایش برسانند . ایدون بادا
 
 حرف
 تلفظ
 Z
ژ 
 z
 ز
x
خ
 
 
 
 
 
 حرف
 تلفظ
 A
 آ
زبر(فتحه) 
 
 
فارسی
گفتش
لری
خوراک- دم پخت
Ash
آش
آسیاب -آسیا
Asiy-Aow
آسیاو
//
asiy-Aow
اسیآو
آرام
Arem
آرم
شکم
eshkam
اشکم
اقبال
baxt
بخت
اشک
aser
اسر
خارپشت
ZeZO
ژژو
پارسال
pAr
پار
پرچین
parchi
پرچی
پادشاه
pAteshA
پاتشاه
پریروز
pariyr
پریر
خورشید
xvar
خور
خواهر
xo-ar
خور
درخت
dAr
دار
عقاب
dAl
دال
دوشیدن
doxteh
دوخته
عدد 2
du
دو
جنگل -درختان انبوه
razou
رزو
بی پوشش -عریان
rout
روت
//
riyt
ریت
زن
Zan
ژن
سهميه - ترس
sam
سم
سرخ
sour
سور
 عدد 6
shash
شش
کنار-زیربغل
kash
کش
گرد-غبار
gart
گرت
گردش
gasht
گشت
تپه
gar
گر
نوعی طالبی
garmak
گرمک
عقده - گره
ge-rye
گری
حفره -دره
gour
گور
عريان - لخت
lutak
لوتک
باد
vAy
وای
شوهر
mira
میره
//
mirak
میرک
درخت مورد
mort
مورت
پرييدن - پرش
vAz
واز
تن - سينه - کنار- بر
var
ور
بره
vark
ورک
خاطر - یاد
viyr
ویر
گراز
ve-rAz
وراز
عدد 1000
hazAr
هزار
عادت - خوی
houk
هوک
هست
hiy
هی
گذاشتن
hiyshteh
هیشته
عدد 1
yak
یک
 
 
 
 
 
 

پژوهشی را که خوانديد با کمک از دست نوشته های زير نگاشته شده است :

فرهنگ مردم لرستان -سعيد شادابی (زير نظر سيدابوالقاسم انجوی شيرازی)-انتشارات افلاک-۱۳۷۷

دانشنامه مزديسنا -دکتر جهانگير اوشيدری -نشر مرکز -چاپ دوم ۱۳۷۸

فرهنگ لری - حميد ايزد پناه -انتشارات اساطير -۱۳۸۱

تاريخ خرم آباد -سيد فريد قاسمی -انتشارات افلاک-۱۳۷۵

داستانها و زبانزدهای لری - حميد ايزد پناه -انتشارات بلخ-۱۳۶۲

منابعhttp://lorestan.online.fr/article.php3?id_article=32

 

تاريخ ايران در گنجينه فلك الافلاك

تاريخ ايران در گنجينه فلك الافلاك


نويسنده: آذر شهبازى

كلمه موزه، ريشه يونانى دارد و يكى از معانى آن مجلس يا محفل است. موزه ها در افسانه هاى يونانى ۹ الهه هستند كه همگى دختران زئوس يا خداى خدايان محسوب شده و منبع الهام شاعران، هنرمندان، موسيقى دان ها، فلاسفه و دانشمندان به شمار مى آمدند.
    در يونان باستان معابدى به نام موزئون (Mouseion) براى پرستش اين الهه ها وجود داشته كه بعدها محلى براى نگهدارى هداياى ارزشمندى شد كه به آنها تقديم مى شده است. اما موزه ها و مجموعه ها به سبك امروزى در دوران رنسانس به وجود آمدند و مثل بسيارى از پديده هاى مدرن ديگر، موزه نيز سوغاتى از فرنگ براى ما بود. سوغاتى كه نخستين بار به دربار پادشاهان قاجار راه يافت و بعدها عمومى شد.
    موزه را مى توان محل نگهدارى آثار گذشتگان و نمايش و انتقال آنها به آيندگان، شناخت و نمايش سهم اقوام و ملل در فرهنگ و تمدن جهانى، ايجاد و تقويت تفاهم ميان ملل و اقوام، جلوگيرى از انهدام فرهنگ بومى و ايجاد مانع در برابر فرهنگ هاى سرگردان و نامأنوس و نيز به نمايش گذاشتن نشانه هاى فرهنگى يا طبيعى به منظور آموزش، پژوهش و ارزش دادن به اين مجموعه ها و لذت بردن از آنها دانست.
    * موقعيت و پيشينه موزه لرستان
    موزه مردم شناسى لرستان به عنوان يكى از غنى ترين موزه هاى مردم شناسى كشور در صحن دوم قلعه فلك الافلاك در مركز شهر خرم آباد قرار دارد. اين موزه پس از نخستين موزه مردم شناسى لرستان كه در سال هاى ۶۳ - ۱۳۵۴ به همت مركز مردم شناسى ايران و اداره فرهنگ و هنر وقت لرستان باعنوان «موزه مردم شناسى منطقه اى لرستان» در قلعه فلك الافلاك برپا بود، دومين موزه مردم شناسى است كه در ۲۸ ارديبهشت سال ۱۳۸۱ در همين مكان گشايش و در سال هاى ۸۴ - ۸۳ نيز بخش هاى موسيقى و نان به آن اضافه شد.
    طراحى و اجراى موزه از سوى مهندس بهنام سيف الهى و عليرضا فرزين انجام شده است. پيكره هاى قرار گرفته در صحن ها با ابتكار ناصر هوشمند وزيرى، استاد برجسته مجسمه سازى كشور شاخته شد و اجراى ماكت ها و گردآورى برخى از اشياى آن را استاد محمد حسين آزاد بخت و آقاى حشمت آزادبخت انجام داده اند.
    ساختمان موزه بخشى از قلعه فلك الافلاك است. اين قلعه با ۵ هزار و ۳۰۰ متر مربع مساحت، ۲ صحن، ۸ برج، ۳۰۰ جان پناه و چاهى به عمق ۴۰ متر در مركز شهر خرم آباد بر بالاى تپه اى باستانى واقع شده است. ساخت نخستين اين بناى شكوهمند تاريخى را به زمان شاپور اول ساسانى نسبت مى دهند. اين بنا در سال ۱۳۴۹ به عنوان يك اثر نفيس فرهنگى، تاريخى به شماره ۸۸۳ در فهرست آثار ملى كشور به ثبت رسيد و درحال حاضر از اين مكان به عنوان موزه موقت مردم شناسى و باستان شناسى لرستان استفاده مى شود.
    * بخش هاى موزه
    موز ه اى كه هم اكنون پذيراى بازديدكنندگان و علاقه مندان است با مجموعه اى اشياى مربوط به زندگى بومى مردم لرستان كه در ساليان متمادى از مناطق روستايى، عشايرى و شهرى گردآورى شده اند، همراه با چيدمانى متناسب با معمارى داخلى بنا در ۱۲ بخش به نمايش گذارده شده است.
    * بخش نخست، تولد، باورها و اعتقادات
    اين بخش با ويترين هاى مربوط به اشياى تولد، باورها و اعتقادات آغاز مى شود.
    اشيايى با باورهاى كهن نظير، گژك (مهره)، آويزه هاى اسفن (اسپند)، سركبك، چراغ گرد سوز، لمپا، چراغ پيه سوز و ... . ويترين ديگر مربوط به اين بخش، اشياى مربوط به كتابت است كه عبارتند از : عقدنامه قديمى، اسناد مالكيت، قلمدان، قلم نى ، جوهردان، كتاب هاى قديمى شيرين و فرهاد، هزار و يك شب، شاهنامه، حيات المتقين و ... .
    ويترين تعزيه با مجموعه اى از اشياى مربوط به شبيه خوانى مانند كلاه خود، تن پوش ، زره، سپر، شمشير، نسخ خطى شبيه خوانى و ... .
    ويترين پوشاك سنتى مردان و زنان با مجموعه اى از انواع سرپوش و تن پوش هاى زنانه و مردانه مانند گت، گل ونى، مى نا، لچك، كلاه نمدى، شال، ستره، چوغا، كلنجه، سردارى، جليقه و زيورآلات در اين بخش قرار گرفته اند.
    در قسمت انتهايى فضاهاى جانبى اين بخش، صحنه هايى از فعاليت زن و مرد كولى (خراط)، كشاورزان و مرد آهنگر به نمايش گذارده شده است.
    * صحنه كولى ها
    زن و مرد كولى (خراط) در حال تهيه ابزار و وسايل كشاورزى نظير: شن (آشير)، كم (نوعى الك، غربال)
    * صحنه كشاورزى
    مرد كشاورز با گاوآهنى (دار و برگ) در حين شخم زدن زمين است و در گوشه ديگر آن مرد كشاورز سوار بر خرمن كوب سنتى در حال كوبيدن خرمن گندم ديده مى شود.
    * صحنه مرد آهنگر
    دركنار كوره اى قديمى چهره مردآهنگر، در حالى كه پتك بر سندان مى كوبد در ميان مجموعه اى از دست ساخته هاى خود مانند، ابزار و يراق درهاى قديمى، لگام و ركاب اسب، انواع كركيت (دفتين) جلوه اى ديگر به اين مجموعه بخشيده است.
    در قسمت ديگر اين بخش عكس هايى از طبيعت و زندگى بومى مردم لرستان به نمايش گذاشته شده است. آبشارها، سراب ها، چهره هاى بومى، كشاورزى سنتى، صنايع دستى و دامدارى.
    * بخش دوم : مراسم عروسى
    همراه با نواى شورانگيز ساز و دهل كه در اين سالن به گوش مى رسد، صحنه هايى از مراسم عروسى بومى به نمايش گذارده شده است.
    در اين قسمت، عكس هايى مربوط به سران طوايف لر در دوره قاجار به نمايش گذاشته شده است. اين عكس ها از سوى عكاسان دارالخلافه قاجار در سال هاى ۱۹ - ۱۳۱۸ هجرى قمرى، هنگامى كه مسعود ميرزا حاكم لرستان را همراهى مى كرده، گرفته شده است. نگاتيوهاى اين تصاوير هم اكنون در آلبوم خانه سلطنتى كاخ موزه گلستان نگهدارى مى شود.
    * بخش سوم: مشاغل سنتى
    مجموعه اشيا و صحنه هاى فعاليت حرفه اى، جلوه اى از فناورى هاى سنتى مردم لرستان را به نمايش گذارده است. در زير طاق نماهاى اين سالن كه يكى از وسيع ترين فضاهاى داخلى قلعه است، مجموعه اى از ظروف فلزى مخصوص پذيرايى از ميهمانان، ابزار و يراق سواركارى، جنگ افزارهاى بومى و صحنه هايى از پيكره پيشه وران سنتى نظير: مرد سراج در حال تهيه وسايل سواركارى، مرد ورشوساز در حال چكش كارى ظروف ورشو، مرد خراط در حال درست كردن وسايل چوبى و كار با گيره خراطى ديده مى شود.
    * بخش چهارم: مراسم سوگوارى
    در لرستان سوگ و سوگوارى را به گويش لرى پرس pors و در گويش لكى پرس pers مى گويند. اجراى سنتى اين مراسم گوشه هايى از شاهنامه را تداعى مى كند. در اين سالن همراه با نواى چمرى ساز و دهل طنين غمگنانه مويه ها، صحنه هايى از اين مراسم به نمايش گذارده شده است.
    مراسم سوگوارى ايام محرم خرم آباد از جمله موضوعاتى است كه در اين سالن ديده مى شود.
    * بخش پنجم: سنگ گورها
    در گورستان هاى قديمى لرستان با تأثير از تنوع فرهنگ بومى سنگ گورهاى گوناگونى قابل مشاهده است كه قديمى ترين آنها مربوط به دوره سلجوقيان بوده است. ابعاد شكل و نوع نقوش اين سنگ گورها متناسب با موقعيت اجتماعى افراد بوده است و
    سنگ گور مردان و زنان نيز متفاوت است. نقوش مربوط به مردان عبارت است از مرد شكارچى و جنگاور درحال تيراندازى و تاختن با اسب و... و نقوش مربوط به زنان عبارت است دار قاليبافى، آينه، شانه، پرنده و... .
    * بخش ششم: سالن نمايش
    در اين سالن با ايجاد امكانات صوتى و تصويرى، فرصتى فراهم شده است تا بازديدكنندگان بتوانند با جلوه هايى ديگر از فرهنگ و تاريخ لرستان آشنا شوند.
    * بخش هفتم: نخ ريسى
    نخ ريسى (موتابى) يكى از صنايع قديمى لرستان است كه اكنون به ۲ شيوه تداوم دارد، توليد نخ با استفاده از دوك كه بيشتر زنان عشاير براى بافت سياه چادر و چيت با بهره گيرى از موى بز انجام مى دهند و ديگرى توليد نخ با استفاده از چرخ كه از سوى استادكارانى در بازار قديمى بروجرد صورت مى پذيرد صحنه هايى از اين ۲ شيوه در اين بخش قابل مشاهده است.
    * بخش هشتم: دست بافته هاى بومى
    مجموعه صحنه هاى زنان بافنده لر و نمونه هاى به نمايش گذارده شده نشانگر نقش مؤثر زنان عشاير و روستايى در خلق اين آثار است. از نقش ساده يك سياه چادر تا نقوش درهم تنيده يك گبه گستره اى از رنگ، نقش، فنون زندگى را به نمايش گذارده است.
    گبه (قالى)، لى (گليم)، دوار (سياه چادر)، ماشته (جاجيم)، هوراسبو (خورجين اسب)، خوآدو (نمكدان)، چيت (چيغ) و... از جمله دست بافته هايى است كه نمونه هايى از آنها همراه با كارگاه هاى واقعى و پيكره هاى انسانى بافندگان آنها در اين سالن در معرض ديد علاقه مندان قرار گرفته است.
    * بخش نهم: مسكن عشاير
    در گوشه اى از سالن نمونه اى از يك سياه چادر منطقه هوميان كوهدشت در مقياس ۱‎/۶ با تمامى جزييات، ابزار و وسايل زندگى عشاير برپا شده است. در قسمت ديگر آن همراه با آواى مشك زنى پيكره هايى از زنان عشاير و روستايى كه نقش بسزايى در زندگى به عهده دارند، درحال انجام فعاليت هاى روزمره زندگى مانند: مشك زنى، تهيه دوغ، كره، سبدبافى، تهيه خوراك و بچه دارى ديده مى شود.
    * بخش دهم: موسيقى لرستان
    به گواه اشياى مكشوفه مفرغى لرستان و آواهاى به يادگار مانده و رقص هاى بومى كه هنوز هم در ميان مردم اجرا مى شود، موسيقى لرستان يكى از گنجينه هاى كهن موسيقى اقوام ايرانى است. در اين بخش انواع سازهاى بومى لرستان نظير سرنا، دهل، كرنا، كمانچه، تنبك و... به نمايش گذاشته شده است. در ميان همين مجموعه تصاوير و پيكره ها از استادان معاصر موسيقى لرستان نظير: شاه ميرزا مرادى،
    سرنا نواز شهير لرستانى كه از سوى جشنواره آوينيون فرانسه لقب مرواريد اقيانوس را گرفت، زنده ياد عليرضا حسين خانى (كمانچه نواز)، نجف على ميرزايى (تنبورنواز)، همت على سالم (كمانچه نواز و ترانه سرا)، پيرولى كريمى (كمانچه نواز) و... توجه هر بيننده اى را به خود جلب مى كند. بازديدكنندگان مى توانند براى آشنايى بيشتر با موسيقى لرستان از سيستم هاى صوتى و تصويرى موجود در اين بخش بهره جويند.
    * بخش يازدهم: شكار
    در گذشته، شكار و شكارگرى يكى از شيوه هاى معيشت در جوامع ايلى بوده است. در اين قسمت نمونه اى از شكار كبك كه به وسيله پرده رنگين از سوى شكارچى براى فريب دادن كبك ها در فصل زمستان به كار برده مى شد در معرض ديد علاقه مندان قرار گرفته است.
    * بخش دوازدهم: تهيه نان
    تهيه نان كه يكى از نيازهاى حياتى بشر است در فرهنگ بومى مردم لرستان تا پيش از دست يابى به تكنولوژى جديد از تنوع بسيارى برخوردار بوده است. در اين بخش نمونه هايى از فناورى هاى تهيه نان مانند آسياب آبى، آسياب دستى، شيوه هاى پخت نان به همراه ظروف مربوط به نگهدارى غلات و پخت نان در معرض ديد عموم قرار گرفته است.

لرستان كوچك و بزرگ

                                                                                                               لرستان كوچك و بزرگ

 

 
143694.jpg

ما سرزميني در آستانه تغيير هستيم؛ تغيير سنت ها، آيين ها، باورها و بسياري از وجوه شكل دهنده فرهنگ ايراني.
اين روند ناگزير را ما طي مي كنيم يا به قول انديشمندان تحليلگر اين عرصه، ما ناگزير به عبور از اين دوره تاريخي هستيم.
جهان امروز به همه فرهنگهايي كه ريشه در گذشته دارند و ميراث دار فرهنگ غني گذشته اند، شرايط تازه اش را تحميل مي كند. زندگي مصرفي و قواعد اين زندگي و دريچه هاي تازه اي كه بشر با فلسفه، علم و صنعت به روي زندگي آينده اش گشوده است، همه اين جوامع را ملزم به تابعيت از قواعد تازه مي كند. ابزارهاي زندگي نوين بشر، جايگزين ابزارهاي سنتي زندگي گذشته مي شود و همراه با خود، فرهنگ وقواعد تازه زندگي امروز را به ارمغان مي آورد.
اين ارمغان در سرزمين هاي ريشه دار مي تواند توأم با ويراني باشد. فرهنگهاي بومي، بيشترين آسيب را در برخورد با قواعد اين زندگي تازه، متحمل مي شوند.
عناصر فرهنگ بومي با همه نقش تعيين كننده اي كه در سرنوشت هويت فرهنگي آن دارند، آسيب پذيرند. آسيب پذيرند از آن منظر كه شفاهي اند و در بحران هاي تغيير عناصر فرهنگ، مضمحل مي شوند و نقش تعيين كننده دارند، چون متكي بر باورهاي ريشه دار آيين و ناخودآگاه جمعي قوم شكل گرفته اند و مي توانند پشتوانه هر تحول مانايي باشند. تحول بي پشتوانه ممكن نيست، تحول بي پشتوانه، تغيير شتاب زده است و جوامع درآستانه تغيير، اگر به حفظ، ثبت و پرداخت به وجوه شكل دهنده فرهنگ گذشته، بي اعتنا باشند، هرچند شايد ظاهر آراسته اي از تمدن امروز بشر را به خود بگيرند، اما همواره با بحران هويت فرهنگي و هويت ملي، دست به گريبان خواهند بود...
شهرها و نواحي ايران، به زعم ما امروزه در مسير تغيير شتاب زده قرارگرفته اند. شناخت ماهيت فرهنگي اين نواحي و آسيب شناسي اين مسير تغيير، مي تواند تغيير شتاب زده را به تحولي آرام بدل كند. صفحه هزار و يك شهر هفته هاي متوالي است كه با پرداخت به مسائل مرتبط با فرهنگهاي بومي ايران و سيماي شهرها و نواحي اين سرزمين، تلاش مي كند تا مدخلي براي بحث درباره اين موضوعات كلان را در ذهن آناني كه دغدغه اين بخش از فرهنگ ايران زمين را دارند، بگشايد...
اين بار به شهركرد و چهارمحال و بختياري رفته ايم و از اين هفته هر پنجشنبه ، موضوعات مرتبط با اين شهر و استان را پي خواهيم گرفت.

* بر فراز بام ايران
سرزمين چهارمحال و بختياري در حاشيه رشته كوه زاگرس قراريافته و از بلندترين نقاط فلات ايران است.
به همين سبب چهارمحال و بختياري را پژوهندگان فرهنگ و جغرافياي ايران، «بام ايران زمين» ناميده اند.
يكي از زيباترين جلوه هاي طبيعت و فرهنگ بومي سرزمين ايران در دامنه هاي زاگرس بلند و اين استان كوچك نهان شده است؛ سرزمين لاله هاي واژگون، جنگل هاي كوهستاني بلوط، قله هاي زردكوه و هفت تنان، چشمه ها و تالاب هاي وسيع، و ايل بزرگ بختياري...
دو رودخانه زيباي ايران، زاينده رود و كارون، از سينه كوههاي اين سرزمين سرچشمه مي گيرد و جلوه هاي بديع در حاشيه مسير خود رقم مي زند.
شهركرد مركز اين استان كوچك و زيباست كه در منطقه شمال شرقي استان قراردارد. امروزه غير از شرايط نامتعارف تغيير و تحول شهري كه دامن همه شهرها و مناطق ايران را گرفته است در اين استان، فقر، نرخ بالاي بيكاري، توزيع نامتناسب خدمات شهري و وجود شاخصه هاي توسعه نيافتگي، چهره اين استان زيبا را مخدوش كرده است. شرايط امروز اين استان و پتانسيل ها و قابليت هاي آن را در يادداشتهاي هفته هاي بعد مرور خواهيم كرد. قبل از آن مي خواهيم از فراز و فرود تاريخ اين سرزمين به امروز آن برسيم و ردپاي فرهنگ و تمدن اين سرزمين را در طول تاريخ آن جست وجو كنيم.
| وجه تسميه و نگاهي به دور
سرزمين بختياري كه امروزه در تقسيمات كشوري با نام چهارمحال و بختياري شناخته مي شود در تذكره هاي گذشته، نشانه هاي زيادي از خود برجاي گذاشته است. «محال» جمع «محل» است يا جاي فرود آمدن، چهارمحال يا چارمحال به چهارمحل و يا چهارمنطقه تعبير مي شود. مؤلف مرآت البلدان به نقل از علي اكبر دهخدا اين منطقه را «محال اربعه» ناميده است.
ناحيه زار، كبار، مروه و كندان نام اين چهارمحل در كتاب مرآت البلدان است كه محل زندگي دو ايل بزرگ بختياري يعني ايل هفت لنگ و چهار لنگ را نيز دربرمي گيرد.بختياري هم شايد از تركيب بختيار به معناي دولتي و سعادتمندي باشد.
شهركرد مركز منطقه چهارمحال و بختياري از سال ۱۳۵۲ هـ.ش، مركز فرمانداري اين منطقه شناخته شد و بعد از آن با همين نام مركز استان شد. تا قبل از اين دوره اداره امور اين منطقه زيرمجموعه استان اصفهان محسوب مي شد. شهركرد درگذشته نه چندان دور با نام «ده كرد» شناخته مي شده است. در قرن هفتم هجري اين منطقه تحت تسلط اتابكان فارس ولرستان بود. بعدها در اين محل پاسگاهي براي نظارت بر عبور و مرور كارو ان ها و چاپارها و ... ساخته مي شود كه چون نگهبانان آن را طايفه اي از كردان تشكيل داده بودند، به نام «ده كرد» موسوم مي شود. برخي پيران امروزشهركرد اعقاب خود را به كردهاي منطقه كرمانشاهان و بخصوص اطراف «صحنه» نسبت مي دهند. در شهريور سال ۱۳۱۴ هـ.ش، بنا به تصويب نامه هيأت دولت، اين منطقه از ده كرد به شهركرد تغيير نام مي دهد.
تاريخ سرزمين بختياري توأم با فرازوفرودهاي بسيار است. ايل بزرگ بختياري دراين سرزمين با تاريخي پر از هياهو، همواره نقش چشمگير و پررنگي در تاريخ اين منطقه و حتي همه ايران داشته است. ارجاعات مانده از تاريخ اين سرزمين در تذكره ها و متون كهن، ما را به عهد ساساني مي برد. «فرامرز» حاكم سرزمين بختياري در عهد پادشاهان ساساني بوده است. او دين رسمي زرتشت را در اين سرزمين به رسميت مي شناسد و همگان در دوران حكومت او به اين دين اعتقاد داشته اند.
در دوران خلفاي عباسي دوبرادر برسرزمين لرستان حكومت داشته اند. آنان دو منطقه لرستان كوچك و بزرگ را ميان خود تقسيم مي كنند. «لركوچك» لرستان فعلي است و لربزرگ شامل، بختياري و كهگيلويه و بويراحمد. «بدر» حاكم لر بزرگ بود. بعد از حكومت او، اتابكان تلكه حدود سيصد سال برمنطقه لربزرگ حكومت كردند. در اواخر حكومت آنان مغولان برايران چيره شدند و سرزمين بختياري را نيز به تصاحب خود درآوردند. اما شيوه زندگي ايل و منطقه كوهستاني آن ديار، وضعيت ناپايداري را براي حكومت مغولان رقم زد. در دوران صفوي، «تاجمير» بزرگ قوم «آستريك» بختياري با دستور شاه اسماعيل اول، حكومت بختياري را به دست آورد. در دوره شاه طهماسب، ماليات هاي عقب مانده، بختياري به درگيري ميان حكومت مركزي و رئيس اين قوم انجاميد كه به قتل تاجمير منجر شد. بعد از آن براساس يك نظام تقسيم بندي ماليات، ايل بختياري به دو بخش هفت لنگ و چهارلنگ تقسيم شد.
ايل هفت لنگ در دوره هاي بعد توسط خوانين دو قوم دوركي و بختياروند اداره مي شد اما در دوره ناصري، دوركي ها، طوايف ايل هفت لنگ را متحد كردند و حسينقلي خان كه با نام ايلخان شهرت يافت، رئيس ايل هفت لنگ و والي تمامي نواحي مرتبط با ايل بختياري شد. از اين دوره به بعد رياست اين طايفه به صورت موروثي در اين خانواده باقي ماند. چهار لنگي ها نيز توسط محمدتقي خان چهارلنگ و نواده او اداره مي شدند. شيوه زندگي مردمان ايل بختياري از مردان آن، انسان هايي سركش و غيوري و از زنان مردماني صبور اما مقتدر ساخته است. همين ويژگي هاست كه در طول چند صد سال، سبب شده كه ردپاي لشگريان و تفنگچيان ايل بختياري، در مهمترين حوادث تاريخي چند قرن گذشته، حضوري پررنگ داشته باشد؛ از لشگركشي هاي نادرشاه افشار به هندوستان كه سپاهان ايل بختياري همراهي اش كردند گرفته تا شكست افاغنه در دوره صفوي توسط عليمردان خان بختياري يا حضور تفنگچيان بختياري در تهران عهد ناصري براي امنيت شهر و … در دوره مشروطه نيز ضعف حكومت مركزي و جريان متصل به انقلاب، سبب شد تا خوانين بختياري با نقشي كه در مداخلات مرتبط با اين انقلاب برعهده گرفتند، به موقعيت هاي حساس دولتي دست يابند. سردار اسعد وزير كشور شد و تمامي نزديكان خود را حاكمان و واليان مناطق مختلف ايران كرد. صمصام السلطنه نخست وزير شد و عموزاده اش به رياست وزارت جنگ رسيد! دوران قاجار، اوج نفوذ خوانين بختياري در دستگاه حكومت مركزي است. تا آنجا كه خوانين بختياري ضمن اربابي برجمعيت پراكنده و وسيع رعايا و خراج و مالياتي كه از كشت و دامداري آنان مي گرفتند، تا باج خواهي از درآمد نفت ايران از دربار قاجار پيش رفتند!
دولت انگلستان نيز با اهداف سودجويانه اش با خوانين بختياري ارتباط ديپلماتيك برقرار كرد و به ضعف حكومت مركزي در ارتباط با سرداران محلي دامن زد. پرداختن به مسير به قدرت رسيدن خوانين و سرداران ايل بختياري در حكومت مركزي ايران، مجال وسيع تري مي خواهد و ارجاعات فراوان تاريخي آن برضرورت بررسي تطبيقي تذكره هاي باقيمانده از آن تأكيد مي كند. اما در دوره پهلوي اول كه بحث حفظ تماميت ارضي و اقتدار حكومت مركزي طرح شد و موضوع هويت ملي پيش آمد، رضاشاه مصمم شد كه قدرت خوانين محلي را كاهش دهد.
سركوبي خوانين بختياري توسط رضاشاه با واقعه شليل شدت بيشتري يافت؛ بختياري ها در سال ۱۹۲۲ميلادي، به يك گردان نظامي ايران كه از حدفاصل خوزستان و بختياري عبور مي كرد حمله كردند... با تبليغاتي كه در حاشيه اين حادثه اتفاق افتاد و احساسات ضدبختياري كه متعاقب آن به وجود آمد، رضاشاه تأييد افكار عمومي براي سركوب بزرگان اين ايل را نيز به دست آورد.
در دوره هاي بعد ارتش مدرن ايران، اندك اقتدار باقي مانده از خوانين بختياري را نيز از هم پاشيد و رضا شاه آنان را مجبور به فروش زمين و سهم نفت كرد. در دوره محمدرضا پهلوي نيز قدرت نظامي حكومت مركزي ديگر نقشي براي حكومت محلي خوانين ايل بختياري باقي نگذاشت. در دوره پنجاه ساله حكومت پهلوي، اختلافات حكومت مركزي با خوانين اين ايل به ناديده گرفتن سهم مردمان اين ديار از خدمات دولت وقت منجر شد و سرنوشت سياهي را با فقر و تنگدستي براي آنان رقم زد. رقم اين سرنوشت شوم متأسفانه تااكنون از چهره اين ديار زدوده نشده است…
| زبان؛ فراتر از مرزهاي جغرافيا
هر ايل و طايفه اي اگر همچنان براساس نظام قومي، ماهيت گذشته خويش را حفظ كرده باشد، يعني ما در آن سرزمين با گنجينه فرهنگ بومي در آن ايل مواجه هستيم. بختياري از جمله اقوام ايراني با اين خصوصيات است. زبان در منطقه چهارمحال و بختياري لري است كه با مجموعه اي از اكسان ها، برخي تغييرات لهجه و برخي اصطلاحات خاص از مناطق لرستان و بويراحمد تفكيك مي شود. در چهارمحال و بختياري فعلي، هرچه به سمت استان اصفهان پيش مي رويم، زبان و لهجه لري كمرنگ تر و جلوه هايي از بافت فنوتيك گويش منطقه اصفهان به گوش مي خورد.
در مناطق شمال شرقي در اين استان نيز، تيره هايي از اقوام ترك زبان زندگي مي كنند اما در ساير نواحي، زبان لري همچنان رايج است. امروزه در ايران سه ميليون نفر به اين زبان تكلم مي كنند. اين زبان دو شعبه باختري و خاوري دارد. چهار محال و بختياري در حوزه لري خاوري است كه شامل استان هاي بختياري، بويراحمد، بخش هايي از استان فارس و مناطقي از استان بوشهر، خوزستان و اصفهان است. ايل بختياري با كوچ همواره و امتناعي كه ازيكجانشيني در طول تاريخ داشته اند، فرهنگ و زبان خود را در حوزه وسيع اين مناطق گسترش داده اند و از ويژگي هاي فرهنگي هريك از اين مناطق نيز برخوردار شده اند.

 
منابع یک بختیاری

لري از گفتار تا نوشتار ؛اصيل و نجيب مثل هر قوم ايراني

لري از گفتار تا نوشتار ؛اصيل و نجيب مثل هر قوم ايراني


نويسنده: فريدون سگوند

اقوام لر كيستند؟ از كجا آمده اند؟ از چه زماني در سرزمين ايران سكنا گزيده اند؟ زباني كه با آن سخن مي گويند، از چه ريشه گرفته است ؟ و با كدام زبان ها و گويش ها در طول تاريخ درآميخته است ؟ چه فرگشت هايي از نظر ساختاري به خود ديده است و اكنون داراي چگونه ساختاري است ؟ چه تعداد واژه دارد، چند لهجه دارد و امروز چه تعدادي از جمعيت ايران لر هستند و به اين گويش سخن مي گويند؟ فرهنگشان چگونه است ؟ چه باورها و آيين هايي دارند؟ مثل ها، متن ها، سروده ها، لالايي ها و ادبياتش كجاست و در كدام كتاب ؟
    اينها پرسش هايي است كه نه تنها هر كس كه خود را لر مي داند، بلكه شايد برخي هم كه نام لر را مي شنوند بخواهند درباره اين قوم و تاريخ و فرهنگ و زبانش بيشتر بدانند. شايد به گوش همه خورده باشد كه لرها از اصيل ترين و نجيب ترين اقوام ايراني هستند، قومي كه به اعتبار برخي كتب تاريخي ، بومياني بوده اند كه پيش از مهاجرت آريايي ها در نواحي «اپرسن » يا «اپورسن » يعني در كوهها و دامنه هاي زاگرس مي زيسته اند، و اولين مردمي بوده اند كه اسب را رام كرده اند. از غيرت و سلحشوري و دليري و مهمان نوازي هاي اين مردم سخن ها رفته است . نواي دلنشين موسيقي لري اعم از آهنگ هاي شادي آفرين و حماسي تا نواي دردناك سوگ بر دل مردمان بسياري از هر ديار نشسته است . اين تقريبا چكيده دانشي است كه ما لرها، از پيشينه خود داريم از امروز خود نيز چيز زيادي نمي دانيم .
    امروز ديگر خيلي از كودكان لر، لري صحبت نمي كنند، لباس هاي محلي سال ها است از مد افتاده است ، نسل اسب ها رو به نابودي است ، جشن هايمان فراموش شده آيين هايمان را دور ريخته ايم ، صداي دهل ها و سورناها نمي آيد. آواز شبانان به گوش نمي رسد، بوي نان در كوچه هاي ده نمي پيچد، مشك ها از تپش وامانده اند، بچه هايمان لالايي را نمي فهمند و كم كم «دا، بو، برار، خور كس و كار معني نمي دهد...»
    اين گونه است كه ملتي هويت خود را از دست مي دهد و از پيشينه خود كه طي هزاره ها براي او ساخته و پرداخته شده است ، دور مي ماند. به درستي اگر همه آنچه را كه از دست داده ايم ، برشمريم زمان زيادي را مي طلبد. شايد بسياري از گسست ها اقتضاي پيشرفت زمان بوده و بستر طبيعي خود را طي كرده است ، اما بايد اعتراف كنيم كه خود ما آگاهانه و يا از سر ناآگاهي و غفلت سبب پديد آمدن بسياري از اين گسست ها شده ايم و اكنون وقت آن رسيده است كه از خود بپرسيم چرا؟ در قبال آنچه از دست داده ايم ، چه چيزي به دست آورده ايم ؟ اگر جايي احساس پشيماني مي كنيم ، چگونه خواهيم توانست گم كرده هاي خود را باز يابيم ؟ اگر چيزي برايمان باقي مانده است و مي دانيم كه ارزش ماندگاري دارد، چگونه مي توانيم آنها را پاس بداريم و زنده نگه داريم ؟
    در اينجا برآنيم كه پيرامون يكي از ارزنده ترين برمانده هاي فرهنگي ديارمان سخن بگوييم . از زباني كه جمعيت قابل ملاحظه يي از مردم ايران بدان سخن مي گويند.
    لري يكي از زبان هايي است كه بطور عمده در نواحي غرب ايران ، در بين كوهپايه نشينان زاگرس رايج است . بيشتر مردم لر در استان هاي لرستان ، چهارمحال و بختياري ، همدان ، كهگيلويه و بويراحمد، كرمانشاه ، ايلام ، فارس ، خوزستان و استان مركزي زندگي مي كنند. اما در ساير شهرها و روستاهاي كشور نيز، جمعيت پراكنده يي از لرها وجود دارد كه برخي با كوچ هاي خانوادگي يا دست جمعي به آن نواحي رفته اند و برخي ممكن است بومي همان مناطق باشند، مثلا در بهار همدان در همسايگي چندين روستاي ترك زبان روستايي است كه مردم آن به لري سخن مي گويند. ولي معلوم نيست اينها از چه زماني در اين منطقه بوده اند. مي دانيم كه شهرك هاي اطراف تهران و كرج نيز جمعيت زيادي از لرهاي مهاجر را پذيرفته اند، اما متاسفانه آمار دقيقي از جمعيت قوم لر در كشورمان نداريم .
    لهجه هاي اين مردم ، شهر به شهر و ده به ده با هم فرق مي كند و هر كدام لهجه خاص خود را دارد كه از جنبه هاي مختلف زبان شناسي در خور تحقيق هستند ولي متاسفانه تحقيقات دقيق و جامعي درباره اين زبان و گويش هاي آن انجام نشده است .
    واژه نامه هايي كه تاكنون نوشته شده ، از انگشتان يك دست تجاوز نمي كند كه آن هم اغلب به همت قلم به دستان دلسوزي بوده كه تسلط كافي به فرهنگنامه نويسي و احتمالا مطالعات كافي در زمينه زبانشناسي نيز نداشته اند. دانشمندان گرانمايه يي چون دكتر حصوري كه اصلا لر نيستند، مدتي در دوران جواني خود به لرستان مي روند و واژگان گردآوري مي نمايد كه جاي سپاس دارد. آقاي حميد ايزدپناه هم يكي از نويسندگان خرم آبادي است كه غافل از ساير گويش هاي لري كتاب مختصري به نام فرهنگنامه لري به چاپ رسانيده است و ايشان اولين كسي است كه به هر حال در اين راه قدم گذارده است . يك واژه نامه زبان بختياري نيز به همت آقاي ظهراب مددي به چاپ رسيده است كه خوشبختانه كاري قوي و علمي تري است . ولي جز اينها و دو سه واژه نامه ديگر، مي توان گفت هيچ كتاب ديگري درباره زبان لري ، گويش هاي آن ، واژگان ، ساختار دستوري و مهم تر از همه دستگاه آوايي آن سراغ نداريم .
    در برخي از متون كهن تاريخي اگر از مردم لر و زبان آنها سخني رفته باشد، بيشتر آنها را بر كردها منصوب كرده اند كه ما اينجا جهت تجربه و الگوبرداري از تلاش قوم كرد، براي تدوين زبان و ايجاد خط و ماندگاري فرهنگ و ادبيات خود، مثالي از سير و پيشرفت آنان در اين زمينه مي آوريم ، چرا كه پس از ابداع خط كردي شاهد شكوفايي شگرفي در زبان و فرهنگ و ادبيات كردي بوده ايم .
    تاكنون بيش از هفتاد واژه نامه و فرهنگنامه و دستور زبان و خودآموز زبان كردي توسط محققان روسي ، فرانسوي ، لهستاني ، انگليسي ، امريكايي و همچنين خود محققان كردزبان اعم از ايراني و عراقي و تركيه يي نوشته شده است كه اين همه ، بخصوص ابداع خط كردي منجر به ظهور و حضور اديبان و شاعران و نويسندگان بزرگي در بين ما شده است . كساني مثل قاضي ، هيمن ، هژار، ايلخاني زاده و ... كه زندگي خود را به پاي زبان و فرهنگ مردم خويش نهادند و خدمات شاياني به زبان و ادبيات كردي نموده اند.
    هه نبانه بورينه ، فني ترين فرهنگنامه كردي در دنيا است كه عبدالرحمن شرفكندي ، معروف به هژار در حالتي كه از طرف سه دولت وقت عراق ، تركيه و شاهنشاهي ايران ، تحت تعقيب و حكم اعدامش صادر شده بود، آن را تدوين نمود.
    با ابداع خط كردي ديوان شاعران بزرگي چون مولوي كرد و شاعران ديگر به چاپ مي رسند صاحبان ذوق و اهل قلم به گردآوري و ساختن و پرداختن فرهنگ فولكلور جامعه خود همت مي گمارند و بدين گونه يك زبان يا گويش از خطر نابودي و فراموشي مي رهد امروز در استكهلم ، سيدني ، پاريس و بسياري از نقاط جهان انستيتوهاي تحقيقاتي كردي گشوده مي شود. آنچه از اين سخنان برداشت مي شود، گام اول براي پاسداري از زبان لري و رشد و شكوفايي آن ، مطالعه بر روي آواها و قابليت آوانگاري آن است . اگر بخواهيم زبان لري زنده بماند بايد از زبان گفتار به زبان نوشتار درآوريم و آن را از كهكشان شفاهي به كهكشان گوتنبرگ برسانيم ، اين امر هر چند كار آساني نيست ، ولي شدني است . تنها نياز به تحقيق و بهره گيري از روش هاي مناسب تحقيق ، در زمينه ها و جنبه هاي مختلف موضوع دارد و نيز نيازمند انديشه و تدبيري كارساز در تنظيم تدوين تحقيقات است .

نبرد نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اعراب

 نبرد نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اعراب

به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و لاشه ها در شهر فراوان در سال 21 هجری . در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن فتح شد، که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد . پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید.